قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

کمال‌­گرایی و بی‌­طرفی و آثار آن بر ساختار قدرت و حقوق عمومی

حسین رحمت‌­الهی: موضوع صحبت من در مورد آثار رویکرد بی‌طرفی بر ساختار قدرت و حقوق عمومی است. چون رشته من حقوق عمومی است ثقل بحث را بیش‌تر بر این موضوع قرار می­دهم. ملاک من برای این که عرایضم را خدمت شما بگویم کتابی است که‌به عنوان یک کتاب درسی در دوره دکتری تحت عنوان مکاتب کلامی – فلسفی حقوق عمومی ارائه می­دهیم. اگر بخواهم توضیح مختصری بدهم تا به بحث ورود کنیم، عرض من این است که انسان­ها معمولاً در امور معنوی انتخاب­هایی دارند که این انتخاب­ها به ساحت­های دیگر زندگی­شان معنا می­دهد یا آنها را تعریف می­کند. بنابراین، نقطه عزیمت کمال­گرایی و بی­طرفی، حوزه­هایی است که به لایه­های درونی ذهن انسان­ها مربوط می­شود و به نوعی می­شود گفت ترکیبی از اعتقاد و ایمان است و با حوزه­هایی که انسان­ها انتخاب می­کنند مثل دین، فرهنگ، هنر، تجربیات زیبایی شناختی، اخلاق و … ساحات دیگر زندگی آنها تعریف و تبیین می­شود. یعنی اگر کسی دین را انتخاب کند، دیگر عرصه­های زندگی­اش تعریف و تبیین می­شود. البته اگر عرصه­های دیگر را هم برای خودش تعریف کرده باشد. چون فرض بفرمایید به تعبیر جان فینیس باید دید آیا برای حوزه دانش، سرگرمی، مذهب، دوستان و معرفت خود پیش بینی کرده است یا خیر؟. اینها بحث­هایی است که خود انسان باید در آنها تاملاتی داشته باشد. وقتی انسان این رویکردها را انتخاب کرد ساحات دیگر زندگی­اش در ارتباط با ورزش، سلوک اجتماعی، روابط اجتماعی، هنر و … معنا پیدا می­کند. بحث کمال­گرایی و بی­طرفی این است که آیا دولت­ها علاوه بر تامین نیازهای مادی انسان­ها در حوزه این امور معنوی که ساحات دیگر انسان را معنا می­دهد و خیر آنها یا زندگی مطلوبشان در آن است، می­توانند ورود کنند و برای افراد الگو تعریف کنند یا نه، باید بگذارند آنها سبک­های زندگی خودشان را خودشان تعریف کنند. به این دلیل ثقل کار بر روی امور پنجگانه معنوی است که خصوصی­ترین لایه­های شخصیتی یک انسان است و رویکرد دولت­ها راجع به این مسائل به دو گونه است: یک گونه دولت­های کمال­گرا هستند که معتقدند انسان­ها بنا به دلایل متعدد ناتوان­اند تا الگوی مطلوب خودشان را تعیین کنند یا در این امور پنجگانه انتخاب اصلح داشته باشند. بنابراین ما به عنوان دولت در عین حال که در امور مادی وظیفه داریم نیازهایشان را تامین کنیم در امور معنوی هم باید برای آنها الگو تعریف کنیم. به این رویکرد، کمال­گرایی می­گویند که انواع و اشکال، ویژگی­ها و آثاری دارد که در حوزه حقوق عمومی نیز آثاری بر این عملکرد دولت دارد که خدمت شما عرض می­کنم.

در مقابل رویکرد کمال­گرایی، رویکرد بی­طرفی وجود دارد که معتقد است انسان­ها باید حق داشته باشند خیر خود یا زندگی مطلوب خود را انتخاب کنند و دولت نباید در این امور ورود پیدا کند. مبنای استدلالی بی­طرف­گرایان، مبنایی است که کانت ارائه می­دهد و آن تقسیم ارزش­ها به دو حوزه the good  و the right است. مثلا زندگی خوب یا امر درست. اساس استدلال این است که در حوزه حق­ها یک قانونگذار خارجی قابل پیش بینی است که منافع متعارض و متضاد را همسان و تجمیع کند ولی در حوزه سبک زندگی، قانونگذار خارجی قابل تصور نیست و انسانها باید آزاد باشند تا بتوانند سبک زندگی خود را انتخاب کنند. بنابراین اساس استدلال تقسیم حوزه ارزش­ها به right  و good است و بر این مبنا انسان­ها حق دارند خیر خود را انتخاب کنند.

در مورد کمال­گرایی که اخلاق فضیلت مبنای اخلاقی آن را تشکیل می­دهد می­توان به نکات بسیاری اشاره کرد. فرض بفرمایید ما کمال­گرایی قهری و کمال­گرایی غیر قهری داریم. در کمال­گرایی قهری دولت به زور الگوهایی را برای حوزه­های پنجگانه­ی پیش­گفته به مردم تحمیل می­کند، اما در کمال­گرایی غیر قهری دولت ممکن است از سیاست تشویق یا دستکاری استفاده کند. یعنی کاری کند که ترجیحات درونی انسان­ها تغییر کند. فرض بفرمایید ممکن است یک سازمان نخواهد به طور مسقیم به مردم بگوید که سیگار نکشید اما اتاقی در انتهای فرودگاه تعیین کند و بگوید هر کس می­خواهد سیگار بکشد به آن اتاق برود. دستکاری در ترجیحات انسان­ها باعث می­شود رسیدن به مطلوب کمی سخت شود. بنابراین این عمل یک نوع کمال­گرایی غیر قهری است که مسیر انسان را منحرف یا دشوار می­کند تا به هدف خود نرسد. بنابراین دولت کمال­گرا فضیلت­ها و رذیلت­ها را پیش بینی می­کند و با توجه به سیاست­های قهری و غیر قهری­ای که اتخاد می­کند افراد را به مسیر دلخواه خود راهنمایی می­کند.

نکته دیگری که ما در حوزه رویکردهای کمال­گرایی می­توانیم بگوییم این است که ما چهار رویکرد کمال­گرایی داریم: رویکرد جامعه­گرا، رویکرد لیبرال، رویکرد دینی و رویکرد عینی. به نوعی رویکرد کمال­گرایی لیبرال یک نوع بی­طرفی است. ارائه دهنده نظریه کمال­گرایی لیبرال بی­طرف­گرایانی مثل رَز هستند که معتقدند دولت لیبرال باید گزینه­های متعدد خیر ایجاد کند و بر مبنای آن یک سیاست کمال­گرایانه را برای ارتقا اخلاقی، علمی، فرهنگی یا شخصیتی افراد پیش بینی کند و در آن زمان افراد در انتخاب گزینه خیر خود آزاد باشند. بنابراین کمال­گرایی لیبرال در یک تعریف در تقسیم بندی اول می­گنجد ولی در نهایت در تقسیم بندی دوم جای می­گیرد.

کمال­گرایی جامعه­گرا معتقد است انسانها خودِ ماقبل اجتماعی ندارند و غایات خود را از جامعه می­گیرند بنابراین الگوهای اجتماعی باید مبنای نظر افراد باشند.

همچنین کمال­گرایی عینی مبتنی بر این نظریه است که ما باید فهرستی از فضیلت­ها و رذیلت­ها را پیش بینی کنیم و افراد را به سمت آن فضایلی که باید کسب کنند، هدایت کنیم.

در مورد کمال­گرایی دینی باید گفت اصولاً دین کمال­گرا است زیرا دین حالتی انحصاری دارد و با این گزاره که من حق هستم، خود را در نفی دیگران تعریف می­کند. بنابراین دین به عنوان یک مکتب به طور طبیعی برای ساحات مختلف زندگی انسان­ها الگو تعریف می­کند. بنابراین دولت دینی هم به نوعی ممکن است با تبلیغ و تشویق و احیاناً تحمیل کمال­گرایی به نوعی در این مقوله قرار گیرد.

مبنای نظری کمال­گرایی را تیتروار عرض می­کنم: تحقق زندگی مطلوب به مثابه امری اجتماعی است. هویت انسان تابع غایاتی جمعی است. دولت به عنوان یک نهاد اجتماعی تکلیف دارد که زندگی مطلوب را تبلیغ کند و دولت با ارائه الگوها از گسترش شر و بدی جلوگیری می­کند و اصولاً دولت وظیفه دارد که این فضایل را گسترش دهد.

من کمال­گرایی را به لحاظ مبانی تاریخی به سه عصر تقسیم کرده­ام: عصر باستان که افلاطون و ارسطو نقطه عزیمت کمال­گراها به لحاظ مبنای نظری هستند. در عصر میانه آگوستین و اکوییناس هستند که حکومتی دینی دارند و همانطور که گفتم اصولاً حکومت­های دینی کمال­گرا هستند. در عصر جدید هگل مبنایی نظری برای کمال­گراها فراهم کرد.

در ذیل بحث کمال­گرایی، می­توان از جماعت­گرایان معاصر صحبت کرد. ما نمی­توانیم جماعت­گرایان را مانند کمال­گرایان لیبرال لزوماً کمال­گرا بدانیم ولی نمی­توانیم آنان را بی­طرف هم بدانیم. زیرا جماعت­گرایان از منتقدین اباحه اخلاقی و تکثر ارزشی در حکومت­های لیبرال هستند. بنابراین افرادی مثل سندل، والزر، چارلز تیلور و مک­اینتایر در انتقاد از لیبرالیسم معتقدند دولت باید در بخش­هایی مثل حوزه اخلاق و حوزه بازتوزیع امکانات و منابع جامعه دخالت کند.

من در مطالعاتی که داشته­ام به این نتیجه رسیدم که جمع­گرایان و کمال­گرایان و کسانی که اصطلاحاً به پوزیتیویسم حقوقی معتقدند در یک دسته بندی قرار می­گیرند چون پوزیتیویست­های حقوقی معتقدند قانون یعنی اراده حاکم و قانون نباید واجد ارزش­های اخلاقی مثل عدالت و انصاف باشد و هر چه که حاکم گفت باید بر اساس نظم و مصلحت قانون اجرا شود. در مقابل این گروه فردگرایان، بی­طرف گرایان و حقوق طبیعی­گرایان هستند که در یک دسته بندی قرار می­گیرند. به صورت کلی این دو رویکرد عمده، آثاری در قانون اساسی، ساختار قدرت و حقوق عمومی ایجاد می­کنند.

من قبل از اینکه آثار کمال­گرایی و بی­طرفی را بر ساختار قدرت و حقوق عمومی بگویم این نکته را خدمت دوستان عرض کنم که من بی­طرفی را تعریف کرده­ام و از آن تقسیم بندی سه گانه­ای به دست داده­ام که آیا بی­طرفی باید در