قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

ما دچار نوعی اوتیسم فرهنگی شده­‌ایم

مهندس سید محمد بهشتی:

حدود یک سالی از ریاست جمهوری آقای خاتمی گذشته بود که وقت ملاقات گرفتم و ایشان را دیدم. گفتند نامه­ای دارید؟ گفتم نه. گفتند پس برای چه آمده­اید؟ گفتم طی این مدت در سازمان میراث فرهنگی چیزهایی بر من روشن شد که گفتم شما به عنوان رئیس جمهور مملکت باید مطلع باشید. آن زمان حالت من همچو مارکوپولو بود که از سفر چین بازگشته و نزد حاکم ونیز آمده است. گفتم می­خواهم توضیح بدهم که از منظر میراث فرهنگی، ایران کجاست. جلسه‌ای که قرار بود کوتاه باشد یکی دو ساعت طول کشید و کوشیدم بسیار خلاصه برایشان موضوع را روشن کنم. در نهایت آقای خاتمی گفتند این طور که شما می­گویید یعنی که همه کارهایی که ما در کشور کرده‌ایم و می­کنیم ضدتوسعه است. گفتم اتفاقا می­خواستم همین نکته را متوجه شوید. یعنی ما بدون اینکه متوجه باشیم در چه زمینه‌­ای اقدام می‌کنیم از توسعه سخن می‌گوییم و برای تمام برنامه­‌های توسعه هفتاد سال گذشته علی‌­السویه بوده است که در چه متنی اجرا خواهد شد.

عرایض امروز بنده معطوف به این متن است؛ این متن چیست و اهمیت آن در کجاست. چیزی که مخصوصا در نظام آموزشی ما نسبت به آن پرهیز و امتناع وجود دارد. در دوره جدید پدیده‌ای موهوم تحت عنوان علم وارد کشور شده که امری مستقل تلقی می‌شود و به زمینه ما هیچ کاری ندارد؛ مثلاً آب در ۱۰۰ درجه می­جوشد و دیگر کاری به محیط آن ندارد. این تصور نه تنها صحیح نیست بلکه بدتر آنکه باورمان شده اگر این علم را در اختیار داشته باشیم همه مشکلاتمان حل خواهد شد.

به طور کلی نظام آموزشی ما از همان پیش دبستانی به نحوی برنامه­ریزی شده است که به تمثیل می‌توان گفت ما دچار نوعی اوتیسم فرهنگی شده­ایم. در نتیجه موشک نقطه‌زن ما دقیقا به هدف می­خورد ولی بلد نیستیم یک پراید را درست بسازیم. ما نمی­توانیم جاده­ای درست کنیم که با مختصات سرزمینمان تناسب داشته باشد و هزاران مشکل از این دست. به همین ترتیب به نظرم بزرگترین گرفتاری ما در بحث توسعه این نیست که چه الگویی را اتخاذ می­کنیم. گرفتاری جای دیگری است.

وقتی ما در متون گذشته خود جستجو می­کنیم مثلاً در آموزه‌های پیش از اسلام با اصطلاحی به نام اشه یعنی راستی مواجه هستیم. این مفهوم از منظر توسعه یعنی نظمی بر کل این هستی حاکم است و در هر کاری پیش از همه باید تابع این نظم بود. این همان مسئله‌ای است که بعدها در دوران اسلامی با تعبیر صراط مستقیم بیان شد. در مقابل اشه ما اصطلاح دروغ را داریم. امروز دروغ را فقط به گفتن ناراست تنزل داده­ایم در صورتی که منظور هر گفتار و کرداری است که خلاف نظم حاکم بر هستی باشد.

حال نظم حاکم بر هستی یعنی چه؟ یعنی هر چیزی جایی دارد. یعنی ما می­دانیم که وقتی هر چیز در جای خود قرار می‌گیرد، عدل می‌شود. نقطه مقابل عدل، ظلم است. دروغ، معادل ظلم است. ظلم با ظلمت نسبتی مستقیم دارد و عدل با روشنایی. وقتی هر چیز از جای خودش خارج می­شود، محیط هم تاریک می‌گردد. به دنبال آن دیگر نمی­توانیم ببینیم در چه محیطی تصمیم­گیری می­کنیم.

در متون اسلامی جمله­ای بارها تکرار شده: آبادانی موکول به عدل و عمارت است. برقراری عدل بر عهده ملک یا پادشاه است؛ یعنی او باید تابع اشه یا صراط مستقیم باشد. مثلاً در شاهنامه می­بینید اولین کاری که فریدون بعد از فرود ضحاک می‌کند این است که هر چیز را در جای خود قرار می­دهد. در همان حال عمارت را که می‌توان معادل توسعه گرفت، فقط زمانی که مبتنی بر عدل باشد، می‌توان منجر به آبادانی دانست.

اما جای هر چیزی کجاست؟ به عنوان مثال خدمتتان عرض می­کنم که چند ماهی است عضو شورای تلفیق طرح آمایش سرزمین هستم. گروه­های مختلفی که همه هم به اصطلاح علامه رشته خودشان هستند، راجع به موضوعات گوناگون مثل آب، صنعت، محیط زیست و… گزارش­هایی عرضه می‌کنند. هر بار که در جلسات گزارش آنان شرکت می‌کنم می‌بینم وضعیت کشور از همه لحاظ به صورتی آشکار فجیع است. یعنی از مرحله بحرانی هم عبور کرده‌ایم. عمده دلیلی که بنده برای این وضع قانع‌کننده می‌یابم این است: امتناع از زمینه. طرح توسعه در کشور به شکل عملیاتی از سال ۱۳۳۵ شروع شد. به دلیل اینکه درآمد نفتی ما از سال ۱۳۳۵ به یکباره چنان افزایش یافت که بسیاری از رویاهای ما امکان تحقق پیدا کرد. از سال ۱۳۳۵ تا امروز هم جهتی که برای توسعه طی شده با کل تاریخ ایران مخالف است.

تا سال ۱۳۳۵ پراکندگی جمعیت در کشور کاملاً متناسب با ظرفیت­های سرزمین بود. جمعیت کمتر بود اما توزیع آن موزون بود. نقطه مستعد زیستی وجود نداشت که جمعیتی در آن مستقر نباشد. اما از سال ۱۳۳۵ به بعد تقریباً نیمی از روستاها متروک شد؛ با وجود اینکه تکنولوژی جدید می‌توانست در نقاط بیشتری ما را قادر به از قوه به فعل در آوردن ظرفیت­های زیستی­ کند. از تمام زیستگاه‌هایی که کمی آب و زمین قابل کشت صرف­نظر شد. یا در موضوعی حیاتی مثل آب، طی شش دهه مصرف خانگی از یک سوم میانگین جهانی به سه برابر جهش کرد. در هر موضوعی که نظر بیاندازید فجایعی مشابه مشاهده می‌کنید. همه این مشکلات عمدتاً به عدم توجه به زمینه مربوط می­شود.

ما در اساطیر ایرانی دو شخصیت داریم به نام هوشنگ و ویگرد که برادر هستند. از منابع چنین برمی‌آید که ماموریت هوشنگ معطوف به عدل است تا با قدرت خود هر چیز را در جای خود قرار دهد و ویگرد بتواند عمران و در پی آن آبادانی را پیش ببرد. در تاریخ ما هم اغلب سلاطین و پادشاهان موثر شخصیت هوشنگی داشته‌اند و همانها معمولا وزرای برجسته‌ای داشته‌اند که ویگرد قلمداد می­شوند؛ مثل خواجه نظام­الملک برای سلطان ملکشاه سلجوقی هوشنگ است. همچنین در نظام اجتماعی مثلا پدر، هوشنگ است و مادر، ویگرد. در مقیاس سرزمین، عشایر هوشنگ و یکجانشینان­، ویگرد هستند.

همیشه باید یک نسبت موزونی بین ویگرد و هوشنگ وجود داشته باشد تا تعادل در کشور برقرار باشد. اگر فرض کنیم که هوشنگ مثل خار است و ویگرد مثل گل، هر زمانی که ما گلی خاردار داشته‌ایم، یک دوره درخشان تمدنی رقم خورده است. هر زمانی که خار گل نداشته اوضاع خراب شده. یا هر زمان که خار گل نداشته هم به همین ترتیب؛ مثلاً شاه سلطان­ حسین صفوی مثل گلی است که خار ندارد. معمولا آخر سلسله­های حکومتی با گل­هایی ختم می‌شود که خار ندارند اما ابتدای سلسله­ها با خارهای بزرگی مواجه هستیم که گل‌های ریزی دارند و به مرور تناسب آنها به تعادل می‌رسد.

یک نکته دیگر که باید همینجا اضافه کنم این است که وقتی می­گویم عدل به مثابه هر چیزی در جای خود، این مفهوم جا با جا فرق می‌کند. مثلاً وقتی در اروپا از عدل صحبت می­شود، از آنجا که مفهوم جا، چیز، و