قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

آب کم جو تشنگی آور بدست

دکتر شهریار شفقی:

اگر نیچه و هایدگر مثنوی می‌خواندند [۱]

۱. مقدمه

در دفتر سوم مثنوی ابیات ۳۲۰۵ به بعد، بیتی است که می‌توان از آن تفاسیر مهمی کرد.  این تفاسیر را به کمک نیچه و هایدگر انجام خواهم داد.  گذشته از اهمیتی که تفاسیر نیچه و هایدگر از این بیت می‌توانند برای ما داشته باشند، این کار تمرینی است در کاربرد اصل «مرگ نویسنده»، که برای ما نیز بسیار مهم است، چرا که بنظر می‌رسد، ما هنوز میانِ تقدس متن و تقدس معنی، یعنی تقدس برهان مرددیم.

بیت مورد نظر این است:

آب کم جو، تشنگی آور بدست           تا بجوشد آب از بالا و پست

۲. مفهوم مرگ نویسنده

«مرگ نویسنده» عنوان مقاله‌ای است از نقاد ادبی فرانسوی رونالد بارت در ۱۹۶۷ که در آن مطرح می‌کند که یک کار ادبی را نباید به نیات و هویت نویسنده آن محدود کرد بلکه باید متن را از «خودکامگی تفسیری» رها کرد.  آنچه در این مقاله مدنظر است، مهم دانستن تفسیرهای ممکنه، خارج از اعتبارِ نویسنده است؛ و این یعنی درستیِ یک تفسیرِ ممکنه را بر درستیِ منطقِ آن بنا کنیم به جای آنکه آن را وابسته به نیات و هویت نویسنده بدانیم.  بنابراین در تفسیرهای مختلفی که از این بیت مولانا خواهم کرد، هدف، اهمیت خود تفسیرهاست بدون آنکه نیات مولوی یا حتی معانی ابیات زمینه این بیت را مورد بررسی و علت انتخاب آن تفاسیر قرار دهم.

۳. شعر مولانا و معنیِ غیراصیل آن

عنوان شعر و خود شعر تا بیت مورد نظر به شرح زیرند:

بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه باستدعاءِ حاجت آفریدخود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد که: امَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ ِاذا دَعاهُاضطرار، گواه استحقاقست.

آن نیاز مریمی بوده‌ست و دَرد   که چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او، بی او، برایِ او بگفت   جزو جزوت گفت دارد در نِهُفت
دست و پا شاهد شوندت ای رَهی!   منکِری را چند دست و پا نِهی؟
ور نباشی مستحقِ شرح و گفت   ناطقه‌ی ناطق ترا دید و بِخُفت
هر چه روید از پی محتاج رُست   تا بیابد طالبی چیزی که جُست
حق تعالی گر سماوات آفرید   از برایِ دفعِ حاجات آفرید
هر کجا دردی، دوا آنجا رَود   هر کجا فقری، نوا آنجا رَود
هر کجا مشکل، جواب آنجا رَود   هر کجا کشتیست، آب آنجا رَود
آب کم جو، تشنگی آور به‌دست   تا بجوشد آبْ از بالا و پست

تفسیرِ معمول و به ادعایِ من غیراصیل این شعر این است که «اگر دعا کنی، مشکلاتت برطرف می‌شود».  بخصوص آنجا که در عنوان این بخش می‌گوید، «حق تعالی هرچه داد … همه باستدعاء حاجت آفرید…. که: امَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ » بر عوام اثبات می‌شود که کل شعر در اهمیت دعاست؛ در صورتیکه تفسیر دیگری نیز از کل همین شعر امکان‌پذیر است.

۴. تفسیر اصیل‌تر شعر

اگر به کلمات «نیاز»، «مستحق»، «محتاج»، «طالب»، «حاجات»، و «مشکل» دقت کنیم، متوجه می‌شویم که تاکید شعر بر وضعیتی است که در آن شخص با مشکل رو-به-رو شده و نیازمندِ راه حل است.  یعنی شخص، برای هدفی، خود را به وضعیتی رسانده که با مشکلی روبه‌رو شده، و بدنبالِ حلِ مشکل است؛ آنگاه است که خداوند راه‌حل را در برابرش قرار می‌دهد.  و خودش هم باید در آن راه برود تا مشکلش حل گردد.  یعنی که خودش هم باید مشکلش را حل کند.  تفاوتِ تفسیر غیراصیل قبلی با این تفسیر در این است: در حالتِ قبل، شخص با دعا کردن انتظارِ حلِ مشکل را دارد، اما در این حالت (که شخص به تفسیر اصیل‌تر معتقد است)، شخص بدنبالِ حلِ مشکل می‌رود و خداوند راه‌حل را می‌رساند.

در این تفسیر اجزای استعاره‌های بکار گرفته شده در بیت مورد نظر به شرح زیرند:

آب : جستجـــــــــــوی آب : تشنگـــــی : جوشیــــدن آب
::
راه‌حل : خواستنِ حل شدنِ مشکل : کوشش در حل مشکل : حل کامل مشکل

در نمودار بالا از علامت دونقطه (:) برای نشان دادن نسبت‌ها استفاده شده.  مثلاً اگر بخواهیم نشان دهیم که نسبت مهربانی به عصبانیت مثل نسبت آب به آتش است، می‌توان نوشت:

مهربانی : عصبانیت
::
آب : آتش

یا می‌توان در یک خط نوشت:  مهربانی:عصبانیت :: آب:آتش

بنابراین چنانکه در نمودار اول می‌بینید، اگر طبق شعر، اصل تشنگی است، طبق تفسیر، اصل کوشش در حل مشکل است.

۵. تفسیری نیچه‌ای و هایدگری از بیت مزبور

حال اگر با نگاهی متاثر از تفکرات نیچه و هایدگر به این بیت بنگریم تفاسیر دیگر و مهم‌تری امکان‌پذیرند.  برای این‌کار باید فرض کرد این بیت در مورد مقوله‌ای بنیادین است.  عمل و عکس‌العملی که بنا بر فرض ما بنیادین است، تشنگی و جوشیدن آب است.  اما تشنگی را نمی‌توان استعاره‌ای برای خواستنِ موجودی دیگر فرض کرد، پس باید آن را استعاره‌ای برای خواستنِ خدا، و یا بهتر، عشق به خدا فرض کرد.  در این صورت جوشیدن آب نیز استعاره خواهد شد برای حلِ تمامِ مشکلات.  حال اگر تشنگی استعاره است برای «عشق به خدا»، پس آب ضرورتاً استعاره خواهد شد برای «خدا».  اما در این‌جا با مشکلی مواجه می‌شویم، چرا که آنگاه «جستجوی آب» استعاره خواهد شد برای «جستجوی خدا» و در این بیت این کار نهی شده!  نسبت‌های مطرح شده را به صورت زیر می‌توان نشان داد:

آب : جستجـــــــــــــــــــــوی آب : تشنگـــــی : جوشیــــــدن آب
::
خدا : خواستــــــــــــــــــــــن خدا : عشق به خدا : حل تمام مشکلات

این مشکل به‌نظر جدی است و بنابراین حل آن تفسیر ما را سامان خواهد داد.  تناقض بدست آمده این‌جاست که بیت از یک طرف به ما می‌گوید در جستجوی آب نباشیم، و از طرف دیگر می‌گوید که تشنه باشیم.  اگر یکی از تبعات اصلی تشنه بودن را در جستجوی آب بودن بدانیم، آنگاه تناقض حتمی است.  بیشتر بررسی کنیم: آیا می‌توان در جستجوی آب بود ولی تشنه نبود؟  بلی!  می‌توان در جستجوی آب بود برای رفع مشکل دیگری جدای از تشنگی، مثلاً برای رفع مشکل کم‌آبی یا خشک‌سالی.  اما این‌ها استعاره‌اند، معنی چه می‌شود؟  آیا می‌توان خدا را خواست ولی عاشق خدا نبود؟  بلی: زمانی‌که خدا را برای حل شدن مشکلی که برایمان پیش آمده می‌خواهیم و می‌خوانیمش و دعا می‌کنیم.  یعنی خدا را برای خودش نخواستن، یعنی عاشق خدا نبودن.  یعنی:

خدا را خواستن برای چیزی = خدا وسیله است

خدا را خواستن برای خودش = خدا هدف است

بهتر است تناسب جدید را در جمع نسبت‌ها نشان دهیم تا روابط‌شان را بهتر درک کنیم:

آب : جستجــــــــــــــــــــــوی آب : تشنگـــــی : جوشیــــــدن آب
::
خدا : خدا را برای حل شدن مشکلی خواستن : عشق به خدا : حل تمام مشکلات

حال که بنظر می‌آید استعاره‌هامان را درست انتخاب کرده‌ایم، با مساله‌ای اساسی‌تر مواجه می‌شویم: چرا و چگونه عشق به خدا تمام مشکلاتمان را حل می‌کند؟  ما، و بخصوص ما ایرانیان، در تاریخ خود ع